MAGIC BLOG
وبلاگی برای همه
صفحات وبلاگ
نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩۱/٢/٢٧

سلام:

امروز من مثل هرروز صبح زود بیدار شدم وبه سمت مدرسه حرکت کردم.وقتی به مدرسه رسیدم دیدم که از کلاس ما فقط من ویکی از دوستانم هستیم و همین طور کلاس های دیگر هم فقط چند نفر آمده بودند.وقتی ناظم ما برای صبحگاه آمد گفت که باید از هر پایه یک کلاس تشکیل شود.خلاصه ما به دو کلاس دیگر یک کلاس را تشکیل داده و سر کلاس رفتیم .بعد دیدم همه بچه ها دوربین و این جور چیز ها آورده اند ودارند از هم و از معلم ها عکس میگیرند معلم ها هم با آن ها هم کاری میکنند اما ناگهان ناظم مدرسه همراه با مدیر در کلاس را باز کردند و آن صحنه را دیدند ودوربین ها را از بچه ها گرفتند و گفتند بروید و آخر خرداد بیایید و دوربین هیتان را بگیریدبچه ها هم با ناراحتی سر جاهایشان نشستند اما در نهایت روز خوبی بود چون درس ها تمام شده بود معلم ها بیکار بودند و ما باهم بازی میکردیم اما من هم ناراحت بودم از پایان مدرسه هم خوشحال بودم از شروع امتاحانات و امیدوارم هم من و هم همه بچه ها خوب با خوشحالی امتحان داده وتابستان خوبی داشته باشند.

نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩۱/٢/٢٦

سلام:

چند روز پیش داشتم یه دوری توی مطالب قبلی دوستانه میزدم که چند تا نظر دیدم که گفته بودند تو وبلاگت چیستان بگذار من هم همین تصمیم رو گرفتم لطفا جواب هارو تو قسمت نظرات بنویسید:

1-آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟ 

2-آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟

3-آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟ 

خوب فکر کنید و حتما جواب بدید.

خداحافظ

این هم یه عکس بامزه:


 

 

نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩۱/٢/٢٥

سلام:

امروز چند تا عکس که خودم گرفتم رو از اردیبهشت اصفهان میگذارم امیدوارم لذت ببرید:

 

نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩۱/٢/٢٤

سلام:

روز جمعه سپاهان با مس سرچشمه در ورزشگاه فولاد شهر بازی داشت و سپاهان برای قهرمانی فقط به یک امتیاز احتیاج داشت.این بازی با نتیجه 0-0به پایان رسید وفقط بعد از گذشت 5دقیقه مردم به خیابان ها ریختند و به سمت باشگاه هواداران سپاهان که در خیابان حکیم نظامی قرار دارد رفتند.ولی باز هم مثل همیشه پلیس جلوی خوشحالی مردم را گرفت اما مردم تا ساعت 4 صبح ماندند و بعد متفرق شدند.این برایاصفهانی ها و هواداران زیاد شان در کل کشور بسار خوشحال کننده بود حتی برای من که اصلا فوتبال ایران را نمیپسندم هم خوشحال کننده بود.

نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩۱/٢/٢٠

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هرجا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها
او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
آمد به جستجوی من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال
هر شب در آید از در یک خانه فقیر
روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
او را گذشته ای است ، سزاوار احترام :
تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف می دهم که پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
این مادر از چنان پدری یادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خیل
او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
خاموش شد دریغ
نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
با بچه ها هنوز سر و کله می زند
ناهید ، لال شو
بیژن ، برو کنار
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :
این حرفها برای تو مادر نمی شود .
پس این که بود ؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد ،
در نصفه های شب .
یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب
نزدیک های صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا ،‌
راز و نیاز داشت
نه ، او نمرده است .

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
او با ترانه های محلی که می سرود
با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
وانگه به اشک های خود آن کشته آب داد
لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
تا ساختم برای خود از عشق عالمی
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
تنها مریض خانه ، به امید دیگران
یک روز هم خبر : که بیا او تمام کرد .
در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره یاسین من چکید
مادر به خاک رفت .
آنشب پدر به خواب من آمد ، صداش کرد
او هم جواب داد
یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه
معلوم شد که مادره از دست رفتنی است
اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
شاید که جان او به جهان بلند برد
آنجا که زندگی ،‌ ستم و درد و رنج نیست
این هم پسر ، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک ، مزد همه زخم های او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مبارکت .

آینده بود و قصه بی مادری من
ناگاه ضجه ای که بهم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده ، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز :
از من جدا مشو
می آمدیم و کله من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید :
تنها شدی پسر .
باز آمدم به خانه چه حالی ! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود :
بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم

 

نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

سلام امروز بعد از چندروز مطلب جدیدی رو برای شما گذاشته ام.

امیدوارم از عکس ها لذت ببرید.

خداحافظ.بای بای

 



نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩٠/٧/٢٤

نویسنده، برگردان و گردآورنده: مجید پزشکی (کتاب قدرت خنده)
در هر یک از باشگاه‌های خنده، سبک و شیوه خاصی برای اجرای مراحل گوناگون یوگای خنده و خنده‌درمانی گروهی عرضه می‌گردد که چگونگی آن به موقعیت منطقه‌ای که باشگاه در آن واقع است، و نیز به سلیقه‌های گردانندگان باشگاه‌ها بستگی دارد. اما شکل استانداردی هم برای اجرای تمرینات یوگای خنده وجود دارد که مراحل آن به ترتیب زیر است (حداکثر زمان لازم برای اجرای مراحل زیر بیست دقیقه است):
گام‌ اول – تمرین تنفس: اعضای باشگاه، صبح زود در محل از قبل تعیین شده گردهم می‌آیند و تحت فرمان‌های رهبر گروه، به تمرین می‌پردازند. جلسه با تمرین تنفس عمیق، شروع می‌شود؛ به این ترتیب که افراد گروه در حالی‌که دست‌های‌شان را به‌صورت کاملاً صاف و عمودی به آسمان بلند می‌کنند با فرمان رهبر گروه، پنج بار نفس عمیق می‌کشند. در هر تنفس، اعضای گروه پس از حبس نفس در سینه و منبسط کردن بدن‌شان به آرامی، نفس‌شان را از سینه خارج کرده، در همان حال کمی به سمت پایین خم می‌شوند. این تمرین، شبیه پرانایاما یا تالاسانا در یوگاست.

گام دوم – تمرین هوهو هاها: همه اعضا، در حالی‌که هم‌چنان دست‌های‌شان رو به بالاست کمی دست‌های‌شان را از آرنج خم کرده، هم‌زمان با کف زدن با ریتم ٣ و ٢ و ١... ٢ و ١ شروع به هو‌هو... هاها کردن می‌کنند. برای اجرای این گام، منشأ صداهای خنده باید از قسمت ناف، و دهان در حالت نیمه‌باز باشد و فرد حرکت بالا و پایین رفتن شکم را احساس کند. این تمرین حداکثر ده تا پانزده مرتبه صورت می‌گیرد.
گام سوم – نرمش: در این مرحله با فرمان رهبر گروه، نرمش عضلات گردن و شانه‌ها همراه با برخی حرکات کششی انجام می‌گیرد (هر نرمش حداکثر پنج بار).
گام چهارم – خنده بزرگ یا خنده از ته دل: با صدور فرمان یک، دو، سه از طرف رهبر گروه، اعضا با بلند کردن هر دو دست‌شان به آسمان و نگاه کردن به چهره دیگر اعضا، در طرف راست و سپس برگشتن و نگاه کردن به چهره افرادی که در سمت چپ‌شان قرار دارند، با به کار بردن کمترین زور و بیشترین هیجان از ته دل، شروع به خنده می‌کنند. (از این مرحله به بعد، در پایان هر گام تمرینات با سه‌بار کف زدن و دوبار نفس عمیق کشیدن دنبال خواهد شد).
گام پنجم – خنده سلام هندی: اعضا کف دست‌های‌شان را در جلوی صورت‌شان روی هم قرار داده، حداقل به چهار نفر از هم گروه‌های خود با صدای متوسطی از خنده سلام می‌کنند.
گام ششم – خنده بی‌صدا: در این مرحله، اعضا تا آنجا که ممکن است دهان خود را باز می‌کنند و با نگاه کردن به چهره همدیگر بدون ایجاد صدایی می‌خندند و از همدیگر می‌پرسند و جواب می‌دهند: چطوری؟... عالی‌ام... خیلی عالی.
توجه: به هنگام اجرای خنده بی‌صدا لازم است که از فشار آوردن بیش از اندازه بر خود پرهیز کنید.
گام هفتم – خنده با دهان بسته: در این نوع خنده، اعضا در حالی‌که دهان‌شان کاملاً بسته است، سعی می‌کنند، بخندند و در حین خندیدن، اداهای گوناگونی از خود درمی‌آورند. اجرای این تمرین برای ریه‌ها، عضلات شکم، و نیز برای اعضا و احشا داخلی بدن فوق‌‌العاده مفید و مؤثر است.
گام هشتم – خنده متوسط یا خنده نجیبانه: این نوع خنده، بسیار آرام‌بخش و تمدد کننده اعصاب است و صدای آن، نه خیلی بلند است و نه خیلی آهسته. برای اجرای این نوع خنده، اعضا در حالی‌که دست‌های‌شان را در بالای سر و زیر سینه‌شان به هم می‌کوبند و صداهایی از این طریق تولید می‌کنند، با زل زدن به چشمان، چهار یا پنج عضو دیگر خنده‌های متوسطی سر می‌دهند.
گام نهم – خنده تاب: برای اجرای این مرحله، اعضا با خندیدن به شکل آ ای (AE)... اُ اُ (OO)... ای ای (EE)... اوه اوه (Ooh, Ooh) به آرامی به زمین خم شده و برمی‌خیزند – چنان‌که گویی گل‌های خنده را از روی زمین برمی‌دارند، آن را به سوی آسمان پرتاب می‌کنند، و همراه با تکان دادن دست و گفتن بای‌بای آنها را بدرقه می‌نمایند.
گام دهم – خنده یک متری:در این مرحله اعضا، دست‌های خود را به طرفین خود باز کرده، با رعایت فاصله‌ای برابر با یک متر از هم، ضمن کش دادن دست‌های خود را به طرفین در سه کشش هه... هه... هه... هاهاها می‌کنند.
گام یازدهم – خنده شیر: اعضا، زبان‌شان را به صورت کامل از دهان‌شان بیرون می‌آورند، چشم‌های‌شان را تا آنجا که ممکن است باز می‌کنند، دست‌های‌شان را مانند پنجه‌های شیر در جلوی‌شان امتداد می‌دهد، و با صدایی که منشأ آن عضلات شکمی است، شروع به خنده می‌کنند (به دلیل اهمیت خنده شیر و تأثیرات فوق‌العاده آن، در سطور آینده این نوع خنده، بیشتر سخن خواهیم گفت).

 گام دوازدهم – خنده اُشو یا ایسکون: در این مرحله که، اجرای آن اختیاری است، اعضا دستان خود را رو به بالا می‌کنند و با پیچ و تاب دادن بدن‌شان می‌خندند و صداهایی شاد و بامزه از خود درمی‌آورند.
آخرین گام: در پایان مراحل، اجرای تمرین خنده اعضا هم‌صدا، با رهبر گروه فریاد برمی‌آورند:
من شادترین فرد روی زمین هستم            ب... ع... ل... ه‍
من سالم‌ترین فرد روی زمین هستم            ب... ع... ل... ه‍
من عضو باشگاه خنده هستم                ب... ع... ل... ه‍
البته، در باشگاه‌های گوناگون انواع دیگری از خنده، نظیر خنده رقصان (خندیدن همراه با جست و خیز کردن و به هوا پریدن نظیر خنده‌هایی که کودکان سر می‌دهند)، خنده کوکتل یا مرکب (خنده‌ای که در آن اعضای باشگاه‌های خنده، به پنج‌گونه متفاوت از هم‌، نظیر هو‌هو، هاها، هی‌هی، اوه‌ اوه، هه هه می‌خندند)، خنده گاربا، و چند نوع دیگر خنده را به عنوان یکی از مراحل یوگای خنده، تمرین می‌کنند.

خنده شیر
خنده شیر از آسانای سیمها مودرای یوگا (حرکت شیر) برگرفته شده است و از نقاط مشترک عمده بین تمرین‌های خنده‌درمانی گروهی در باشگاه‌های خنده و تمرین یوگا به شمار می‌رود. برای اجرای خنده شیر، شرکت‌کنندگان در جلسات خنده‌درمانی گروهی با بیرون آوردن کامل زبان‌شان و با باز کردن چشم‌های‌شان تا حد ممکن، دست‌های‌شان را همچون پنجه‌های شیر ژست می‌دهند و با حفظ این وضعیت، شروع به خنده می‌کنند. اما در آسنای سیمها مودرای، که بیشتر در حالت نشسته انجام می‌گیرد، تمرین‌کنندگان پس از گرفتن وضعیت شیر صدایی همچون غرش شیر از گلوی‌شان خارج می‌سازند.
خنده شیر، همچون آسنای سیمها مودرای یوگا دارای منافع بی‌شماری است و برای پاک‌سازی و تجدید حیات اعضای موجود در سر و صورت همچون بینی و چشم و به‌خصوص برای ماساژ دادن و تحریک گلو و لوزه‌ها کاملاً مفید است.
همچنین از آنجا که اجرای خنده شیر، باعث جریان یافتن بیشتر خون به لوزه‌ها و دفع مواد سمی از آنها می‌گردد، مناسب‌ترین شیوه، برای پیشگیری از ابتلا به بیماری تورم لوزه‌ها، گلودرد و سایر بیماری‌های گلو به شمار می‌رود و با تمرین منظم، آن دیگر احتیاجی به عمل جراحی و برداشتن لوزه‌ها وجود نخواهد داشت.

نویسنده: سپهر آقاابراهیمی - ۱۳٩٠/٧/٢۱

فریاد سی و سه پل را از ترکهایش باید شنید!

بار دیگر تخریب و صدمه به بدنه سی و سه پل اصفهان در نتیجه فعالیت قطار شهری محدوده این پل شدت یافت اما مسئولان شهری اصفهان به جای بررسی مسئله در تلاش برای تکذیب یا ارتباط دادن این موضوع با مسائل متفرقه هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، ناله و فغان پل تاریخی و منحصر به فرد سی و سه پل در اثر فعالیت مترو اصفهان بار دیگر خود را در ترکها و شیارهای ایجاد شده در بدنه آجری اش نشان داد اما دوباره مسئولانی که مشتاق به ایجاد ایستگاه مترو سی و سه پل هستند این ناله و فغان را به حساب غرض ورزی فعالان حوزه میراث فرهنگی گذاشتند.

در تازه ترین اظهارنظرها درباره ترک برداشتن سی و سه پل، سخنگوی شورای شهر اصفهان علت این ترکها را مرمت انجام گرفته در زمان طاغوت به دلیل استفاده از مصالح سیمان و میلگرد دانست اما مدیر عامل سازمان نوسازی و بهسازی این شهر، از اساس منکر وجود ترک در پل شد.

 حسین جعفری، مدیرعامل سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان در واکنش به اینکه شهرداری اصفهان آمادگی دارد به صورت کارشناسی این موضوع را بررسی کند گفت: اسناد و مدارک آسیب شناسی از سی و سه پل گواه بر این است که این پل 400 ساله هیچگونه ترکی برنداشته است.

طرح موضوع بی ربط برای طفره رفتن از پاسخگویی 

نکته قابل توجه اینکه مدیرعامل سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان به جای اینکه دلایل خود را درباره تکذیب موضوع ترک سی و سه پل در اثر انجام عملیات حفر تونل مترو به صورت صریح بیان کند، این موضوع را به راهپیمایی روز قدس ربط داد و تصریح کرد: طرح چنین موضوعاتی راهپیمایی حماسه آفرینی و پرشور مردم را در روز جهانی قدس تحت شعاع قرار می دهد!

اما در همین حال سخنگوی شورای شهر اصفهان با بیان اینکه ترک برداشتن سی و سه پل ارتباطی با عبور مترو و عملیات احداث تونلهای آن ندارد گفت: علت اصلی، مرمت انجام گرفته در زمان طاغوت به دلیل استفاده از مصالح سیمان و میلگرد و نداشتن همخوانی با مصالح استفاده شده در زمان ساخت پل است.

ابولفضل قربانی با تکذیب موضوع ترک برداشتن سی وسه پل به واسطه عبور مترو از کنار پل گفت: طبق بررسیهای به عمل آمده این ترکها هیچ ارتباطی با عبور مترو و عملیات احداث تونلهای آن ندارد چرا که فاصله و عمق تونلها تا محل مورد اشاره بسیار زیاد بوده به طوریکه فاصله افقی نزدیک به 70 متر و عمق تونل از سطح بستر رودخانه نزدیک به 8 متر و 50 سانت است و ترکهای پل قبل از عبور مترو نیز وجود داشته است.

علت شیارها و ترکها بر بدنه سی و سه پل چیست

اما در همین حال یک پژوهشگر میراث فرهنگی گفت: بهتر است مسئولان به جای اینکه درصدد تکذیب اصل موضوع برآیند به دنبال این باشند که علت شیارها و ترکها بر بدنه سی و سه پل چیست. در این میان سازمانهایی مانند میراث فرهنگی به عنوان متولی حفاظت از آثار تاریخی می توانند عکسهایی از قبل و بعد وضعیت سی وسه پل را بگیرند و مقایسه کنند که این شیارها و ترکها از چه زمانی بوجود آمده است.

شاهین سپنتا گفت: با نگاه دقیقتر به ترکهای ایجاد شده روی پل به نظر می رسد که ترکها به تازگی بر بدنه پل ایجاد شده است.

وی با بیان اینکه یکی از عوامل نگران کننده در مرمت سی و سه پل نصب ناشیانه لوله‌های داربست فلزی است گفت: گمان می رود این شیارها در اثر برخورد با بدنه پل آسیبهایی به بدنه آجری آن وارد کرده است.

آنچه که از نظر شاهین سپنتا، پژوهشگر میراث فرهنگی باعث نگرانی دوستداران میراث فرهنگی شده است، پر کردن ترکها و شکافهایی است که طی چند ماه اخیر بر بدنه و طاقهای پل پدیدار شده است می‌تواند نشانه‌ای از نشست نامحسوس پل به خاطر حرکت دستگاه حفار مترو از نزدیکی آن و رانش لایه‌های خاک یا عوارض ناشی از خشک کردن زاینده‌رود باشد.

در هر حال این پژوهشگر معتقد است آنچه که برای سی و سه پل خطرناک به نظر می‌رسد، چشم پوشی از علت اصلی این ترکها و پر کردن آنها با ماله وی پیشنهاد کرد برای برون رفت از این وضعیت بحرانی هرچه سریعتر عملیات حفاری مترو در نزدیکی سی و سه پل برای همیشه متوقف شود و از مسیر مناسب دیگر برای عبور خط شمالی - جنوبی مترو استفاده شود.

به نظر می رسد با توجه به ایجاد مشکلات پی در پی در بدنه اثر منحصر به فرد سی و سه پل، سازمان قطار شهری اصفهان به عنوان یکی از پولدارترین سازمانهای شهری که از حمایت ویژه شهرداری، شورای شهر و سازمان نوسازی و بهسازی اصفهان نیز برخوردار است می بایست دلایل خود را برای ادامه پیشرفت کار و بروز اتفاقاتی که برای این اثر تاریخی از زمان عبور مترو از محدوده پل رخ داده به صورت شفاف بیان کند. البته در این میان کوتاهی و ناتوانی سازمان میراث فرهنگی به عنوان متولی حفاظت از آثار تاریخی در این موضوع بر هیچ کس پوشیده نمانده و نخواهد ماند.

 

مطالب قدیمی تر »
سپهر آقاابراهیمی
من وبلاگ نویسی رو از سال 84 شروع کردم و در سال 89 این کار را قطع کردم ولی دوباره شروع کردم و حالا میخواهم با این وبلاگ شروع دوباره خوبی داشته باشم.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


جاوا اسكریپت

كد ماوس



برای نمایش 
<a target= دریافت كد گالری عكس در وب